براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد
ـ مناجات شعبانيّه:یکی از منا جات هایی که مورد توجه اهل عرفا ن است و امام خمینی مکرر سفارش به خواندن ودقت درآن داشتند .ودر وصییت نامه خود ان را از افتخارات مذهب شیعه دانسته اند .این منا جات ارزشمند است.
به گفته عالم بزرگوار مرحوم «سيّد بن طاووس» در كتاب «اقبال» اين مناجات را اميرمؤمنان على(عليه السلام) و فرزندانش ـ عليهم آلاف التحيّة و السلام ـ در ماه شعبان مى خواندند.
از اين تعبير به خوبى روشن مى شود كه اين مناجات اهميّت فراوان دارد كه همه ائمّه معصومين(عليهم السلام) بر آن مداومت داشتند و مطالعه محتواى آن نيز گواه بر اهميّت فوق العاده آن است و در واقع يك دوره عرفان اسلامى در بالاترين سطح در آن منعكس شده و اگر انسان مفاهيم اين مناجات عظيم را در درون قلب و جان خود پياده كند، مقامات طولانى سير و سلوك الى الله را پيموده است.
آنچه مهم است دقّت در بندبند اين مناجات و تعبيرات لطيف و عالى آن و سپس هماهنگ ساختن روح و فكر با اين تعبيرات است.
از خدا مى خواهيم كه همه ما را اهل اين مناجات قرار دهد و از متخلّقان آن سازد.
اَللّـهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاسْمَعْ دُعائى اِذا دَعَوْتُكَ، وَاسْمَعْ
خدايا درود فرست بر محمّد و آل محمّد و بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و بشنو
نِدائى اِذا نادَيْتُكَ، وَاَقْبِلْ عَلىَّ اِذا ناجَيْتُكَ، فَقَدْ هَرَبْتُ اِلَيْكَ، وَوَقَفْتُ بَيْنَ
صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا من به سوى تو گريختم و پيش رويت
يَدَيْكَ مُسْتَكيناً لَكَ، مُتَضرِّعاً اِلَيْكَ، راجِياً لِما لَدَيْكَ ثَوابى، وَتَعْلَمُ ما فى
ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش توست و تو آنچه را من در دل دارم مى دانى
نَفْسى، وَتَخْبُرُ حاجَتى، وَتَعْرِفُ ضَميرى، وَلا يَخْفى عَلَيْكَ اَمْرُ مُنْقَلَبى
و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است
وَمَثْواىَ، وَما اُريدُ اَنْ اُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقى، واَتَفَوَّهُ بِهِ مِنْ طَلِبَتى، وَاَرْجُوهُ
و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبى را كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آن را
لِعاقِبَتى(14)، وَقَدْ جَرَتْ مَقاديرُكَ عَلَىَّ يا سَيِّدى فيما يَكُونُ مِنّى اِلى آخِرِ
براى سرانجام كارم دارم، اى آقاى من مقدّرات تو بر من جارى گشته در آنچه از من تا آخر
عُمْرى، مِنْ سَريرَتى وَعَلانِيَتى، وَبِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيادَتى وَنَقْصى،
عمر سر زند چه از كارهاى پنهانم و چه آشكارم و بدست توست نه به دست ديگرى كم و زياد شدن
وَنَفْعى وَضَرّى، اِلهى اِنْ حَرَمْتَنى فَمَنْ ذَا الَّذى يَرْزُقُنى، وَاِنْ خَذَلْتَنى
و سود و زيان من خدايا اگر توام محروم كنى پس كيست كه روزيم دهد و اگر تو خوارم كنى
فَمَنْ ذَا الَّذى يَنْصُرُنى، اِلـهى اَعُوذُ بِكَ مِنَ غَضَبِكَ وَحُلُولِ سَخَطِكَ،
پس كيست كه ياريم دهد خدايا پناه برم به تو از خشمت و فرو ريختن عذابت
اِلـهى اِنْ كُنْتُ غَيْرَ مُسْتَاْهِل لِرَحْمَتِكَ، فَاَنْتَ اَهْلٌ اَنْ تَجُودَ عَلىَّ بِفَضْلِ
خدايا اگر من شايستگى رحمت تو را ندارم ولى تو شايسته آنى كه از زياده بخششت به من احسان كنى
سِعَتِكَ، اِلهى كَاَنّى بِنَفْسى واقِفَةٌ بَيْنَ يَدَيْكَ، وَقَدْ اَظَلَّها حُسْنُ تَوَكُّلى
خدايا خود را چنان مى نگرم كه گويا در برابرت ايستاده و آن توكل نيكويى كه
عَلَيْكَ، فَقُلْتَ ما اَنْتَ اَهْلُهُ وَتَغَمَّدْتَنى بِعَفْوِكَ، اِلـهى اِنْ عَفَوْتَ فَمَنْ اَوْلى
بر تو دارم بر سر من سايه افكنده و تو نيز آنچه را شايسته آنى درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خويش پوشانده اى خدايا اگر بگذرى پس كيست كه
مِنْكَ بِذلِكَ، وَاِنْ كانَ قَدْ دَنا اَجَلى وَلَمْ يُدْنِنى مِنْكَ عَمَلى، فَقَدْ جَعَلْتُ
از تو بدين كار سزاوارتر باشد و اگر مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نكرده من به ناچار
الاِْقْرارَ بِالذَّنْبِ اِلَيْكَ وَسيلَتى، اِلـهى قَدْ جُرْتُ عَلى نَفْسى فِى النَّظَرِ لَها،
اقرار مى دهم اقرار به گناه را وسيله خويش به درگاهت خدايا من بر خويشتن ستم كردم در آن توجهى كه بدان كردم
فَلَهَاالْوَيْلُ اِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَها، اِلـهى لَمْ يَزَلْ بِرُّكَ عَلَىَّ اَيّامَ حَياتى، فَلا تَقْطَعْ
پس واى بر او اگر نيامرزيش خدايا پيوسته در دوران زندگى نيكى تو بر من مى رسد پس
بِرَّكَ عَنّى فى مَماتى، اِلـهى كَيْفَ آيَسُ مِنْ حُسْنِ نَظَرِكَ لى بَعْدَ مَماتى،
نيكيت را در هنگام مرگ نيز از من مگير خدايا من چگونه مأيوس شوم از اين كه پس از مرگ مورد حسن نظر تو واقع گردم
وَاَنْتَ لَمْ تُوَلِّنى اِلاَّ الْجَميلَ فى حَياتى، اِلـهى تَوَلَّ مِنْ اَمْرى ما اَنْتَ
در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردى خدايا سرپرستى كن كار مرا چنانچه تو
اَهْلُهُ، وَعُدْ عَلَىَّ بِفَضْلِكَ عَلى مُذْنِب قَدْ غَمَرَهُ جَهْلُهُ، اِلهى قَدْ سَتَرْتَ
شايسته آنى و توجه كن بر من به فضل خويش كه همچون گنهكارى هستم كه نادانيش سراپا او را فراگرفته خدايا براستى تو
عَلَىَّ ذُنُوباً فِى الدُّنْيا، وَ اَ نَا اَحْوَجُ اِلى سَتْرِها عَلَىَّ مِنْكَ فى الاُْخْرى،
گناهانى را در دنيا بر من پوشاندى كه من به پوشاندن آنها در آخرت محتاج ترم (در دنيا پوشاندى)
اِلهى قَدْ اَحْسَنْتَ اِلَىَّ اِذْ لَمْ تُظْهِرْها لاَِحَد مِنْ عِبادِكَ الصّالِحينَ،
با اين كه آشكارش نكردى براى هيچ يك از بندگان شايسته ات
فَلاتَفْضَحْنى يَوْمَ الْقِيمَةِ عَلى رُؤُسِ الاَْشْهادِ، اِلـهى جُودُكَ بَسَطَ اَمَلى،
اى خدا پس در روز قيامت در برابر ديدگان مردم مرا رسوا مكن خدايا جود و بخششت آرزويم را گستاخ كرده
وَعَفْوُكَ اَفْضَلُ مِنْ عَمَلى، اِلـهى فَسُرَّنى بِلِقآئِكَ يَوْمَ تَقْضى فيهِ بَيْنَ
و گذشت تو برتر است از عمل من خدايا مرا در آن روزى كه ميان بندگانت داورى كنى به ديدارت مسرور ساز
عِبادِكَ، اِلـهى إِعْتِذارى اِلَيْكَ اِعْتِذارُ مَنْ لَمْ يَسْتَغْنِ عَنْ قَبُولِ عُذْرِهِ،
خدايا عذرخواهى من به درگاهت عذرخواهى كسى است كه بى نيازنشده از پذيرفتن عذرش
فَاقْبَلْ عُذْرى يا اَكْرَمَ مَنِ اعْتَذَرَ اِلَيْهِ الْمُسيئُونَ، اِلـهى لا تَرُدَّ حاجَتى،
پس عذر مرا بپذير اى بزرگوارترين كسى كه گنهكاران به درگاهش معذرت خواهى كنند خداياحاجتم را بازمگردان
وَلا تُخَيِّبْ طَمَعى، وَلا تَقْطَعْ مِنْكَ رَجآئى وَاَمَلى، اِلـهى لَوْ اَرَدْتَ
و طمعم را به نوميدى مكشان و اميد و آرزويم را از درگاهت قطع مفرما خدايا اگر خوارى
هَوانى لَمْ تَهْدِنى، وَلَوْ اَرَدْتَ فَضيحَتى لَمْ تُعافِنى، اِلـهى ما اَظُنُّكَ تَرُدُّنى
مرا خواسته بودى راهنماييم نمى كردى و اگر رسواييم را مى خواستى تندرستيم نمى دادى خدايا گمان ندارم كه مرا بازگردانى
فى حاجَة قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى طَلَبِها مِنْكَ، اِلـهى فَلَكَ الْحَمْدُ اَبَداً اَبَداً
در مورد حاجتى كه عمر خويش را در خواستن آن از تو سپرى كردم خدايا ستايش خاص توست ستايش ابدى
دآئِماً سَرْمَداً، يَزيدُ وَلا يَبيدُ، كَما تُحِبُّ وَتَرْضى، اِلـهى اِنْ اَخَذْتَنى
جاويدان هميشگى كه فزون شود ولى كم نگردد بدان نحو كه دوست دارى و خشنود شوى خدايا اگر مرا
بِجُرْمى اَخَذْتُكَ بِعَفْوِكَ، وَاِنْ اَخَذْتَنى بِذُنُوبى اَخَذْتُكَ بِمَغْفِرَتِكَ، وَاِنْ
به جنايتم مأخوذ دارى من هم تو را به عفوت بگيرم و اگر به گناهم بگيرى من هم تو را به آمرزشت بگيرم و اگر به
اَدْخَلْتَنىِ النّارَ اَعْلَمْتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُّكَ، اِلـهى اِنْ كانَ صَغُرَ فى جَنْبِ
دوزخم ببرى بدوزخيان اعلام مى كنم كه من تو را دوست دارم خدايا اگر عمل من در جنب
طاعَتِكَ عَمَلى، فَقَدْ كَبُرَ فى جَنْبِ رَجآئِكَ اَمَلى، اِلـهى كَيْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ
اطاعت تو كوچك است ولى آرزويم در كنار اميد تو بزرگ است خدايا چگونه من از
عِنْدِكَ بِالْخَيْبَةِ مَحْرُوماً، وَ قَدْ كانَ حُسْنُ ظَنّى بِجُودِكَ اَنْ تَقْلِبَنى
پيش تو محروم برگردم با اين كه چنان حسن ظنى من به جود و بخششت داشتم كه مرا مورد رحمت خويش قرار داده
بِالنَّجاةِ مَرْحُوماً، اِلـهى وَ قَدْ اَفْنَيْتُ عُمْرى فى شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْكَ،
با نجات بازم خواهى گرداند خدايا من عمرم را در حرص غفلت از تو سپرى كردم و
وَاَبْلَيْتُ شَبابى فى سَكْرَةِ التَّباعُدِ مِنْكَ، اِلـهى فَلَمْ اَسْتَيْقِظْ اَيّامَ اغْتِرارى
جوانيم را در مستى دورى از تواز بين بردم و از اين رو خدايا بيدار نشدم در آن روزگارى
بِكَ، وَرُكُونى اِلى سَبيلِ سَخَطِكَ، اِلهى وَاَ نَا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ، قائِمٌ بَيْنَ
كه به كرم تو مغرور بودم و به راه خشم تو متمايل گشته بودم خدايا من بنده تو و فرزند بنده توام كه در برابرت ايستاده
يَدَيْكَ، مُتَوَسِّلٌ بِكَرَمِكَ اِلَيْكَ، اِلـهى اَنـَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَيْكَ مِمَّا كُنْتُ
وبه وسيله كرم تو به درگاهت توسل جويم خدايا من بنده اى هستم كه مى خواهم از آلودگى آنچه بدان با تو
اُواجِهُكَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْيائى مِنْ نَظَرِكَ، وَاَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْكَ، اِذِ الْعَفْوُ
روبه رو شدم از بى حيايى خودم در پيش روى تو خود را پاك سازم و از تو گذشت مى خواهم زيرا گذشت
نَعْتٌ لِكَرَمِكَ، اِلـهى لَمْ يَكُنْ لى حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ اِلاَّ فى
وصف شناساى كرم توست خدايا من آن نيرويى كه بتوانم بوسيله آن خود را از نافرمانيت منتقل سازم ندارم مگر در آن
وَقْت اَيْقَظْتَنى لِمَحَبَّتِكَ، وَكَما اَرَدْتَ اَنْ اَكُونَ كُنْتُ، فَشَكَرْتُكَ بِاِدْخالى
وقت كه تو براى دوستيت بيدارم كنى و آن طور كه خواهى باشم پس تو را سپاس گويم كه مرا
فى كَرَمِكَ، وَلِتَطْهيرِ قَلْبى مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْكَ، اِلـهى اُنْظُرْ اِلَىَّ نَظَرَ
در كرم خويش داخل كردى و دلم را از چركيهاى بى خبرى و غفلت از خويش پاكيزه ساختى خدايا به من بنگر نگريستن
مَنْ نادَيْتَهُ فَاَجابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَاَطاعَكَ، يا قَريبَاً لا يَبْعُدُ عَنِ
كسى كه او را خوانده اى و او پاسخت داده و به يارى خويش به كارش واداشته اى و فرمانبريت كرده اى نزديكى كه دور نگردى
المُغْتَرِّ بِهِ، وَيا جَواداً لايَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ، اِلـهى هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ
از آن كس كه بدو مغرور گشته و اى بخشنده اى كه بخل نورزد از آن كس كه اميد نيكيش داردخدايا دلى به من بده كه
مِنْكَ شَوْقُهُ، وَلِساناً يُرْفَعُ اِلَيْكَ صِدْقُهُ، وَنَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ، اِلـهى إنَّ
اشتياقش به تو موجب نزديكيش به تو گردد و زبانى كه صدق گفتارش بسوى تو بالا آيد و نظر حقيقت بينى كه همان حقيقتش او را به تو نزديك گرداند خدايا
مَنْ تَعَرَّفَ بِكَ غَيْرُ مَجْهُول، وَمَنْ لاذَ بِكَ غَيْرُ مَخْذُول، وَمَنْ اَقْبَلْتَ عَلَيْهِ
كسى كه بوسيله تو شناخته شد گمنام نيست و كسى كه به تو پناهنده شد خوار نيست و كسى كه تو بسويش رو كنى
غَيْرُ مَمْلُوك، اِلهى اِنَّ مَنِ انْتَهَجَ بِكَ لَمُسْتَنيرٌ، وَاِنَّ مَنِ اعْتَصَمَ بِكَ
بنده ديگرى نخواهد بود خدايا براستى هركس به تو راه جويد راهش روشن است و هر كه به تو پناه جويد
لَمُسْتَجيرٌ، وَقَدْ لُذْتُ بِكَ يا اِلـهى، فَلا تُخَيِّبْ ظَنّى مِنْ رَحْمَتِكَ، وَلا
پناه دارد و من اى خدا به تو پناه آورده ام پس گمانى را كه به رحمتت دارم نوميد مكن و
تَحْجُبْنى عَنْ رَاْفَتِكَ، اِلـهى اَقِمْنى فى اَهْلِ وِلايَتِكَ مُقامَ مَنْ رَجَا
از مهر خويش منعم مكن خدايا جاى مرا در ميان دوستدارانت جاى آن دسته از ايشان قرار ده كه اميد
الزِّيادَةَ مِنْ مَحَبَّتِكَ، اِلـهى وَاَلْهِمْنى وَلَهاً بِذِكْرِكَ اِلى ذِكْرِكَ، وَهِمَّتى فى
افزايش دوستيت را دارند خدايادر دلم انداز شيدايى و شيفتگى ذكر خود را پياپى و همتم را در
رَوْحِ نَجاحِ اَسْمآئِكَ وَمَحَلِّ قُدْسِكَ، اِلـهى بِكَ عَلَيْكَ اِلاَّ اَلْحَقْتَنى بِمَحَلِّ
نشاط فيروز شدن اسمائت و محل قدست قرار ده خدايا به حق خودت بر خودت سوگند كه
اَهْلِ طاعَتِكَ، وَالْمَثْوَى الصّالِحِ مِنْ مَرْضاتِكَ، فَاِنّى لا اَقْدِرُ لِنَفْسى
مرا به محل فرمانبرداريت و جايگاه شايسته اى از مقام خشنوديت برسانى زيرا كه من قادر بر دفع چيزى از خود نيستم
دَفْعاً، وَلا اَمْلِكُ لَها نَفْعاً، اِلـهى اَ نَا عَبْدُكَ الضَّعيفُ الْمُذْنِبُ، وَمَمْلُوكُكَ
و مالك سودى هم برايش نيستم خدايا من بنده ناتوان گنهكار تو و مملوك زارى و توبه كننده به درگاهت هستم
الْمُنيبُ(15)، فَلا تَجْعَلْنى مِمَّنْ صَرَفْتَ عَنْهُ وَجْهَكَ، وَحَجَبَهُ سَهْوُهُ عَنْ
پس مرا در زمره كسانى كه روى از آنها گرداندى و غفلتشان مانع از
عَفْوِكَ، اِلهى هَبْ لى كَمالَ الاِْنْقِطاعِ اِلَيْكَ، وَاَنِرْ اَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِيآءِ
گذشت تو گشته قرارم مده خدايا بريدن كاملى از خلق بسوى خود به من عنايت كن و ديده هاى دلمان را به
نَظَرِها اِلَيْكَ، حَتّى تَخْرِقَ اَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ اِلى مَعْدِنِ
نور توجهشان به سوى خود روشن گردان تا ديده هاى دل پرده هاى نور را پاره كند و به مخزن اصلى بزرگى و
الْعَظَمَةِ، وَتَصيرَ اَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ، اِلـهى وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ
عظمت برسد و ارواح ما آويخته به عزت مقدست گردد خدايا قرارم ده از كسانى كه او را خواندى و
فَاَجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً، وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً،
پاسخت داد و در معرض توجه قرارش دادى و او در برابر جلال تو مدهوش گشت و از اين رو در پنهانى با او به راز گويى پرداختى ولى او آشكارا برايت كار كرد
اِلـهى لَمْ اُسَلِّطْ عَلى حُسْنِ ظَنّى قُنُوطَ الاَْياسِ، وَلاَ انْقَطَعَ رَجآئى مِنْ
خدايا به خوش بينى من نااميدى را مسلط مكن و اميدم را كه به كرم نيكويت دارم قطع مكن
جَميلِ كَرَمِكَ، اِلـهى اِنْ كانَتِ الْخَطايا قَدْ اَسْقَطَتْنى لَدَيْكَ، فَاصْفَحْ عَنّى
خدايا اگر خطاهايم مرا از نظرت انداخته پس بدان اعتماد خوبى كه به تو
بِحُسْنِ تَوَكُّلى عَلَيْكَ، اِلـهى اِنْ حَطَّتْنِى الذُّنُوبُ مِنْ مَكارِمِ لُطْفِكَ، فَقَدْ
دارم از من درگذر خدايا اگر گناهانم بواسطه بزرگواريهاى لطفت مرا بى مقدار ساخته ولى در
نَبَّهَنِى الْيَقينُ اِلى كَرَمِ عَطْفِكَ، اِلـهى اِنْ اَنامَتْنِى الْغَفْلَةُ عَـنِ الاِْسْتِـعْدادِ
عوض يقين به بزرگ توجه تو مرا هوشيار كرده خدايا اگربى خبرى از آماده شدن براى ديدارت مرا به خواب
لِلِقآئِكَ، فَقَدْ نَبَّهَتْنِى الْمَعْرِفَةُ بِكَرَمِ آلائِـكَ، اِلـهى اِنْ دَعانى اِلَى النّارِ
فرو برده ولى در عوض معرفت به بزرگ نعمتهايت مرا بيدار كرده خدايا اگر بزرگ كيفرت مرا به دوزخ مى خواند
عَظِيمُ عِقابِكَ، فَقَدْ دَعانى اِلَى الْجَنَّةِ جَزيلُ ثَوابِكَ، اِلـهى فَلَكَ اَسْئَلُ،
ولى در مقابل پاداش فراوانت مرا به بهشت دعوت مى كند خدايا پس از تو خواهم
وَاِلَيْكَ اَبْتَهِلُ وَاَرْغَبُ، اَسْئَلُكَ اَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد، وَاَنْ
و بسوى تو زارى كنم و بگرايم و از تو خواهم كه درود فرستى بر محمّد و آل محمّد
تَجْعَلَنى مِمَّنْ يُديمُ ذِكْرَكَ، وَلا يَنْقُضُ عَهْدَكَ، وَلايَغْفُلُ عَنْ شُكْرِكَ، وَلا
و مرا از كسانى قرارم دهى كه پيوسته به ياد تواند و پيمانت را نمى شكنند و از شكر تو غافل نشوند
يَسْتَخِفُّ بِاَمْرِكَ، اِلـهى وَاَلْحِقْنى بِنُورِ عِزِّكَ الاَْبْهَجِ، فَاَكُونَ لَكَ عارِفاً،
و دستور تو را سبك نشمارند خدايابرسان مرا به نور درخشان عزتت تا عارف به ذاتت باشم
وَعَنْ سِواكَ مُنْحَرِفاً، وَمِنْكَ خآئِفاً مُراقِباً، يا ذَا الْجَلالِ وَالاِْكْرامِ، وَصَلَّى
و از غير تو روگردان باشم و از تو ترسان و نگران باشم اى صاحب جلالت و بزرگوارى و درود
اللهُ عَلى مُحَمَّد رَسُولِهِ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَسَلَّـمَ تَسْليماً كَثيـراً.(16)
خدا بر محمّد پيامبرش و بر آل پاكش باد و سلام بسيار بر ايشان باد.
اين مناجات از مناجات هاى پرارزش ائمّه(عليهم السلام) است و داراى مضامين عاليه اى است كه در هر وقت حضور قلبى باشد، خواندن آن و فكر كردن در مفاهيم آن، مناسب است.
مناجات وترجمه نقل از مفاتیح نوین ایه الله مکارم شیرازی
برچسبها : مناجات - شعبانیه
0
واجبات روزه
واجبات روزه عبارت است از: نيّت و خوددارى از انجام مبطلات .
احكام نيت
نيّت ، پايه و اساس عمل و آن انگيزه اى است كه انسان را به سوىعمل فرامى خواند و روح عبادت اعم از نماز، روزه ، حج و ديگراعمال عبادى به آن بستگى دارد. نيّت در باب روزه همان طور كه گذشت عبارت است ازخوددارى از مبطلات روزه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب .
برخى از احكام نيّت روزه به قرار زير است :
الف- كيفيّت نيّت
لازم نيست انسان ، نيّت روزه را از قلب خود بگذراند، يا مثلاً بگويد: (فردا را روزه مى گيرم)، بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه راباطل مى كند انجام ندهد كافى است و براى آن كه يقين كند تمام اين مدّت را روزه بوده ، بايدمقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه راباطل مى كند خوددارى نمايد. (م 1550)
ب- تعيين روزه
اگر كسى بخواهد غير روزه رمضان روزه ديگرى بگيرد بايد آن را معيّن نمايد؛ مثلاً نيت كند كهروزه قضا يا روزه نذر مى گيرم . ولى در ماه رمضان لازم نيست نيّت كند كه روزه ماه رمضان مى گيرم ، بلكه اگر نداند ماه رمضان است يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيّت كند روزه رمضان حساب مى شود. (م 1555)
ج- وقت نيّت
انسان مى تواند در هرشب از ماه رمضان از اوّل شب تا اذان صبح براى روزه فرداى آن ، نيّتكند و بهتر است كه شب اوّل ماه هم نيّت روزه همه ماه را بنمايد. (م 1551 1552)
اگر غير از روزه ماه رمضان روزه معيّن ديگرى بر انسان واجب باشد مثلاً نذر كرده باشد كهروز معيّنى را روزه بگيرد، چنانچه عمداً تا اذان صبح ، نيّت نكند، روزه اش باطل است . (م 1564)
اگر براى روزه واجب غير معيّنى ، مثل روزه كفّاره عمداً تا نزديك ظهر، نيّت نكنداشكال ندارد، بلكه اگر پيش از نيّت ، تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه ، چنانچه كارى كه روزه راباطل مى كند انجام نداده باشد و پيش از ظهر، نيّت كند روزه او صحيح است . (م 1565)
د- استمرار نيّت
اگر در روزه واجب معيّنى مثل روزه رمضان از نيّت روزه گرفتن برگردد روزه اش باطل است ، ولى چنانچه نيت كند كه چيزى را كه روزه راباطل مى كند به جا آورد در صورتى كه آن را انجام ندهد روزه اش باطل نمى شود. (م 1570)
مبطلات روزه
منظور از مبطلات روزه چيزهايى است كه روزه دار بايد از آن اجتناب كند و اگر يكى از آن ها راانجام دهد روزه اش باطل مى شود.
مبطلات روزه عبارتند از:
1- خوردن و آشاميدن
2- جماع
3- استمنا
4- دروغ بستن به خدا، پيغمبر و جانشينان پيغمبر
5- رساندن غبار غليظ به حلق
6- فرو بردن تمام سر در آب
7- باقى ماندن بر جنابت و... تا اذان صبح
8- اماله كردن
9- قى كردن . (م 1572)
برچسبها : دراستانه - رمضان
0
آيتالله مكارم شيرازي از مراجع تقليد قم در جواب 3 استفتاء تأكيد كردند: معتقديم كه ولي فقيه نماينده امام عصر عليه السلام در زمان غيبت است.
به گزارش جهان نيوز، آيتالله مكارم شيرازي در پاسخ به 3 استفتاء درباره مفهوم و جايگاه ولايت فقيه، فتواي خود را بيان كردند.
سوال: بيان ميشود كه ولي فقيه داراي شأن اداره جامعه اسلامي از ميان شئون ائمه (ع) ميباشد، سوال من اين است كه آيا اين مطلب نوعي ورود به حريم ائمه (ع) نميباشد؟
جواب: ما معتقديم اداره شئون جامعه اسلامي بايد از سوي خداوند كه خالق همه انسانها است اجازه داده شود. (هر چند پذيرش مردم وسيله پيشرفت اين هدف است) و نيز معتقديم كه ولي فقيه نماينده امام عصر عليه السلام در زمان غيبت است.
سوال: آيا تبعيت از حكم حكومتي ولي فقيه بر مراجع تقليد هم واجب است؟
جواب: آري، واجب است.
سوال: در صورتي كه در زمينه سياسي يا اجتماعي حكمي از جانب رهبري جهت عامه شيعيان صادر شود آيا براي مقلدين ديگر مراجع تكليف ميآورد؟ در زمينههاي ديگر چطور و چرا؟
جواب: در مسائل حكومتي حكم ولي فقيه مطاع است.
مطالب مرتبط :
به نقل از رجا نیوز
نقل از صبح میمه
نقل از رجا نیوز
برچسبها : نقل - رجا - نیوز
0
(1) دراستانه ماه رمضان
روزه
(صوم يا روزه ) در لغت به معناى امساك ، خوددارى و ترك است ؛ بنابراين هر كس از چيزى امساك و خوددارى ورزد، از آن چيز روزه گرفته است چنان كه قرآن كريم ازقول حضرت مريم (س ) نقل مى كند كه فرمود:
(اِنّى نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ اُكَلِّمَ الْيَوْمَ اِنْسِيّاً)
همانا من براى خداوند رحمان ، روزه نذر كرده ام و امروز باهيچ بشرى سخن نمى گويم .
در شرع نيز منظور از روزه آن است كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب ازچيزهايى كه روزه را باطل مى كند، خوددارى نمايد.(قبل از م 1550) در اين بخش از كتاب به بيان احكام روزه خواهيم پرداخت .
مقدمه
روزه يكى از اركان پنجگانه اسلام است و در رديف واجباتى ازقبيل نماز، زكات ، حج و مانند آن قرار دارد. روزه ماه رمضان بر همه مسلمانان واجب شده است . ازجمله هدف هاى روزه ، دستيابى به تقوا، پالايش روح و تصفيه اخلاق از عادت هاى زشت وصفات ناپسند و سلامتى و تندرستى جسم است .
رسول خدا(ص ) روزه را ميهمانى خدا خوانده است كه مهماندار آن خداوند و ميهمانش مؤ منان وبندگان اويند.در اين ميهمانى ، مؤ منان بايد از خوردنى ها، نوشيدنى ها و جهات ديگرى كه شهوت هاى انسانى اقتضا مى كند، اجتناب نمايند.
روزه عبادتى است ميان بنده و آفريدگارش كه جز او كسى برآن آگاه نيست . از اين رو، پاداشآن را تنها خداوند عنايت مى كند. چنان كه رسول خدا(ص ) فرمود:
(قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: اَلصَّوْمُ لى وَ اَنَا اُجْزى بِهِ)
خداوند بزرگ مى فرمايد: روزه از آنِ من است و من به آن جزا مى دهم .
و نيز فرمود:
(... اَلصَّوْم ، يُميتُ مُرادَ النَّفْسِ وَ شَهْوَةَ الطَّبْعِ الْحَيْوانِىِّ، وَ فيهِ صَفاءُالْقَلْبِ وَ طَهارةُ الْجَوارحِ وَ عَمارَةُالظّاهِرِ وَالْبطِنِ وَالشُّكْرُ عَلَى النِّعَمِ وَالاِْحْسانُ عَلَى الْفُقَراءِ...)
روزه ، مراد نفس و شهوت سرشت حيوانى را مى ميراند و در آن صفاىدل ، پاكى اندام و آبادى ظاهر و باطن ، شكر نعمت ها و نيكى به فقرا [نهفته ] است .
و نيز فرمود:
(اَلصِّيامُ جُنَّةُالْعَبْدِ الْمُؤْمِنِ يَوْمَ الْقِيامَةِ كَما يَقى اَحَدَكُمْ سِلاحُهُ فِى الدُّنْيا)
روزه ، سپر بنده مؤمن در روز قيامت است ، همان طور كه اسلحه شما در دنيا شما را حفظ مى كند.
اقسام روزه
الف- واجب
برخى از روزه هاى واجب عبارتند از: روزه ماه رمضان ، روزه كفّاره و روزه نذر، عهد و قَسَم .
ب- حرام
بعضى از روزه هاى حرام عبارتند از: روزه عيد فطر و قربان ، روزه روزى كه انسان نمى داندآخر شعبان است يا اوّل ماه رمضان ، در صورتى كه به نيّت اول رمضان روزه بگيرد، روزه مستحبى زن در صورت از بين رفتن حق شوهر، روزه مستحبى فرزند در صورت اذيّت پدر و مادر يا جَد و روزه كسى كه روزه برايش ضرر دارد.(تحريرالوسيله ، ج 1، ص 300 و توضيح المسائل ، م 1739 1744)
ج- مكروه
روزه مكروه مانند روزه روز عاشورا و روزه روزى كه انسان شك دارد عرفه است يا عيد قربان .(م 1747)
د- مستحب
روزه مستحبّى عبارت از روزه تمام روزهاى سال غير از روزه هاى حرام و مكروه است . بعضى ازروزه هاى مستحب كه بيشتر مورد تاءكيد و سفارش است عبارتند از:
1- روزه پنج شنبه اوّل و آخر هر ماه ،
2- سيزدهم ، چهاردهم و پانزدهم هر ماه ،
3- تمام ماه رجب و شعبان ،
4- عيد نوروز،
5- روز اول تا روز نهم ذى حجّه (روز عرفه )،
6- عيد غدير (18 ذى حجه )،
7- اول و سوّم محرّم ،
8- ميلاد مسعود پيغمبر اكرم (ص ) (17 ربيع الاوّل )،
9- مبعث حضرت رسول (ص ) (27 رجب ). (م 1748)
برچسبها : احکام - روزه
0
خبرگزاری رسا ـ خطاب و استغاثه منظوم حضرت آیت الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید به حضرت ولی عصر امام زمان منتشر شد.
به گزارش خبرگزاری رسا در آستانه ایام خجسته نیمه شعبان و میلاد پر برکت امام زمان (عج)، خطاب و استغاثه منظوم حضرت آیت الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید به حضرت ولی عصر امام زمان منتشر شد.
متن این سروده به شرح زیر است:
اى قطب جهان ولى دوران
اى معدن جود و بحر احسان
اى بانى کاخ داد و انصاف
اى ماحى ظلم و جور و اجحاف
اى میر مظفّر عدو بند
در پرده جمال حق نما چند
بازآ که جهان در اضطراب است
چون روى تو عدل در حجاب است
روزان و شبان در انتظاریم
در هجر تو سخت بىقراریم
اى اصل محامد و معالى
وى فخر مرائى و مجالى
اى لطف تو رحمت الهى
و اى خشم تو نقمت الهى
بازآى و بعدل عالم آراى
اى عدل خداى عالم آراى
بازآى و رسان بحق معلوم
مستضعف و مستمند و محروم
اى مالک وقت و آیت نصر
اى حافظ شرع و صاحب عصر...
در هجر تو اى خلاصه دهر
رفته است توان و طاقت صبر
اى رهبر شیخ و شاب دریاب
اى میر فلک جناب دریاب
اى هادى دین ولىّ مطلق
برخیز و به نغمهی انا الحق
بر لشکر کفر حملهور شو
از شرق به سوى باختر شو
تسخیر نما همه جهان را
دریا و زمین و آسمان را
اى سیّد و پیشواى ابرار
روشن به تو دیدگان احرار
اى عزّت مسلمین کجایى؟
اى منجى صالحین کجایى؟
برخاور و باختر گذر کن
زى قدس و حجاز هم سفر کن
بازیچه به بین بلاد اسلام
اندر کف حاکمان بدنام
عارى ز شهامت و شجاعت
فارغ ز حمیّت و صداقت
وابسته به غرب یا به شرقند
سازشگر و خود فروش و دلقند
اى سرور و مقتداى خوبان
اى اسم اتَمّ حىّ سبحان
مِهر تو نعیم خلد و رضوان
قهر تو جهنم است و نیران
اى حجّت دین پناه الغوث
سلطان ملک سپاه الغوث
آوازهی عدل و صلح و انصاف
پُلتیک و دروغ باشد و لاف
عزّ و شرف و حقوق انسان
پامال سیاست است و طغیان
هر جا عَلَم فساد برپا است
از روسیه یا از آمریکا است
اى خاتم هشت و چار الغوث
آرام دل فکار الغوث
اى جلوهی حق جمالِ رویت
عالم به فداى تار مویت
بین «لطفى صافى» دلْ افکار
دور از تو به رنج و غم گرفتار
با دشمن آلْ در نبرد است
پیکارگر و شجاع و مرد است
دربند ولاى تو اسیر است
در کوى شما سگى حقیر است
عمرى است که اندر انتظار است
روزش ز فراقْ شامِ تار است
سرشارْ وجودش از امید است
شوقش به لقای تو شدید است
هر چند که پیر و ناتوانم
ز امید وصال تو جوانم
دیدار تو منتهى المرادم
لطفى که غلام خانه زادم
اى قدرت کردگار دریاب
اى قطب جهان مدار دریاب
نقل از رجا نیوز
مطالب مرتبط :
میلاد
15 ذی الحجه میلاد امام هادی ع
میلاد نور مبارک باد
سال نو مبارک
میلاد سفینه النجاه مبارک باد
برچسبها : میلاد - نور - مبارک - باد2
0
آيت الله جوادي آملي
فرق انجمن حجتيه با سائر منتظران اين است؛ انجمن حجتيه به يك امامي كه در دسترس نيست، معتقد است.آن 313 نفري كه قيام مي كنند به همراه حضرت، شاگردان آن حضرتند كه وجود مبارك امام راحل يكي از آن 313 نفر مي تواند باشد. حضرت 313، شاگردي مثل امام دارد تا بتواند حكومت كلان جهاني تشكيل بدهد.
اين اوصاف سه گانه اي كه ما درباره حضرت ولي عصر(ع) معتقديم }يعني مصلح شخصي موجود موعود بودن{، در قبالش يك وظائفي هم متوجه ما مي شود. ما به مهدي قائم غائب معتقديم؛ فرق ما با انجمن حجتيه اين است. آنكه به غائب معتقد است، اگر آن حضرت ظهور بكند، در برابر آن حضرت مي ايستد؛ مثل اينكه در برابر شاگرد آن حضرت ايستاد ! ما به كسي معتقديم كه هم اكنون قائم است، ما را به قيام دعوت مي كند. ما اگر قياممان به كمال برسد، شبيه قيام يك امت در برابر رهبر غائي بشود؛ آنوقت آن غيبتش به حضور و ظهور تبديل مي شود. هر وقت ما لائق شديم، او ظهور مي كند. اين به عقل جمعي ما و به عمل جمعي ما وابسته است.
فرق انجمن حجتيه با سائر منتظران اين است؛ انجمن حجتيه به يك امامي كه در دسترس نيست، معتقد است.آن 313 نفري كه قيام مي كنند به همراه حضرت، شاگردان آن حضرتند كه وجود مبارك امام راحل يكي از آن 313 نفر مي تواند باشد. حضرت 313، شاگردي مثل امام دارد تا بتواند حكومت كلان جهاني تشكيل بدهد؛ اين گوشه اي از آن حكومت است.
قيام امام راحل،نمونه قيام حضرت حجت (ع)
اينكه عدّه اي كه با آن حضرت مخالفت مي كنند، سر انجام او را شهيد مي كنند، به همين مناسبت است. او گرچه يملأ الله ب ه الأرض ق سطاً و عدلاً (1) امّا بدون درگيري نيست، بدون زحمت نيست. او هزارها برابر عفو و رأفت و عاطفه و مهرباني دارد، ولي يك چند جائي هم بالأخره قهر و خشم و غضب و اش دّاء علي الكفّار(2) و امثال ذلك را دارد؛ بالأخره هم آن حضرت را شهيد مي كنند. عصاره و نمودار و نمونه قيام آن حضرت همين قيام امام راحل و انقلاب اسلامي و اينها بود.
شما ديديد مردم ايران هيچ گناهي نداشتند. جرمشان فقط تشيع بود ! بيش از 300 باربه اين پاسگاه هاي مرزي غرب كشور حمله كردند؛ امام به مسئولان دستور داد، فرمود : اقدام نكنيد، قيام نكنيد، صرف نظر كنيد، ما با كسي در جنگ نيستيم، گذشت كنيد؛ تا از هوا و زمين و دريا حمله شروع شد ! ايران نه به كسي حمله كرد، نه خواهان حمله به كسي بود؛ و همه حملات را هم تا حد امكان تحمّل كرد. ديگر با اين انقلاب در افتادن، عليه اين انقلاب موضع گرفتن، امام را به رسميّت نشناختن، اين با انتظار يك رهبر قائم سازگار نيست !! اينها مشكلشان اين است كه به مهدي غائب معتقدند؛ ما به مهدي قائم غائب معتقديم. وقتي به قائم معتقد بوديم، وظيفه ما هم قيام است. هر روز آماده ايم، هر لحظه آماده ايم. وقت، مشخص نيست كه حضرت كي ظهور مي كند !
ضرورت آمادگي در ابعاد نظامي و فرهنگي توسط منتظران
اين روايت نوراني را شايد دهها بار به عرضتان چه در نماز جمعه و چه در اينگونه از مجالس رسانديم كه وقتي از وجود مبارك امام صادق(ع) سئوال مي كنند : وظيفه منتظران چيست، انتظار يعني چه؛ فرمود: و اليع د احدكم قبل خروج ه ] كه آنجا به جاي ضمير، اسم ظاهر دارد[؛ قبل خروج ه و لو ب سهم. فرمود : همه تان قبل از ظاهر شدن آن حضرت آماده باشيد، و لو با يك تير. اگر كسي با اردوي رزمي ـ فرهنگي بسيج همكاري نكند، اهل بسيج نباشد، اهل مبارزات سياسي نباشد، اهل تير اندازي نباشد، اهل آموزش نظامي نباشد، اين چه انتظاري مي تواند داشته باشد ؟!
اين بيان نوراني امام ششم است؛ فرمود : اگر منتظري، ولو با يك تير خودت را آماده كن ! معلوم مي شود اگر اهل قلمي، قلمت بايد كار مجاهدان نستوه را بكند. اگر اهل بياني، بيان هم احد القلمين است، و قلم هم احد اللّسان ين است، بايد آن كار را بكند. اگر اهل نيروي رزمي هستي، با يك تير خودت را آماده بكن. بالأخره يا آن، يا اين ! اگر كسي نه اهل قلم باشد، نه اهل بيان باشد، نه اهل تير باشد؛ اين چه انتظاري دارد ؟!
اساس هدايت ها بر محور ( كيمياگري )
چنين امتي كم كم مي رود به سمت و سوئي كه اوّل با جاذبه حركت كند، بعد كيمياگري، او را حل كند.مناجات شعبانيّه را قبل از اينكه بخوانيم، اوّل مطالعه بكنيم، مباحثه بكنيم، بعد بخوانيم؛ در اين مناجات شعبانيّه وجود مبارك حضرت امير و سائر ائمه (عليهم السّلام) به خدا عرض مي كنند : خدايا ! آن وقتي كه تو مرا براي محبّتت بيدار كردي، من متنبّه شدم. ايقظتن ي ل محبّت ك (3) اين حالت همان حالت جاذبه است، اوّلاً؛ كيمياگري است، ثانياً.
درس و بحث تا يك حدودي اثر دارد. انسان را تا كي بترسانند كه اگر گناه كردي، جهنّم مي روي ؟! تا كي او را تشويق بكنند اگر اطاعت كردي؛ ما به تو ميوه مي دهيم، حوري مي دهيم، مسكن مي دهيم ؟! براي انسان اينها خيلي كوچك است كه به او وعده بدهند اگر تو اطاعت كردي، با خدايت راز و نياز كردي؛ ف ي شغل فاك هون (4)، و م ن دون ه ما جنّتان (5) جنّاأ تجر ي م ن تحت ها الأنهار (6)؛ آيا انسان براي اينهاست ؟! انساني كه فرشته ها زير پاي او پر خود را پهن مي كنند تا او چيزي ياد بگيرد، انسان براي اينها خلق شده است ؟!
ممكن بودن نيل انسان به درجات فوق تصوّرات عادي
اگر ملائكه لتضع اجن حتها تحت اقدام طلاب العلوم(7) يعني اين طالبان علم ديگر الآن ملكوتي اند، با فرشتگان همراهند، روي پر فرشته ها قدم مي گذارند. شما بايد سعي كنيد غدوّها شهرأ و رواحها شهر(8) باشد ! اگر باد توانست ملك سليمان را يكجا جابجا كند، صبح و بامداد به اندازه راه يك ماهه بروند، عصر به اندازه يك راه يك ماهه برود؛ شما كه روي بال فرشتگان نشستيد، چرا يك شبه ره صد ساله طي نكنيد ؟! بالأخره توان باد سليمان همين است، بيش از اين نبود ! راه يك ماهه را در يك پگاه برود، راه يك ماهه را در يك شامگاه برود.
اگر آدم بتواند يك شبه ره صد ساله برود، چرا نرود ؟! چرا خود را هدر بدهد ؟! در بين طلاب هميشه كساني بودند كه اين فيض نصيبشان مي شد. اگر يك بارقه اي در شما طلوع كرد؛ افراط نكنيد، تفريط نكنيد، ولي آن را مغتنم بشماريد. اين راه، آسان است؛ اين حرف ها نه دروغ است، نه مجاز است، نه ا غراق است، نه تشويق محض است؛ ملائكه حق است، پر و بالش حق است، زير پاي طلبه ها فرش كردن آن ملائكه حق است؛ اين طلبه ها روي بال فرشته ها مي روند. اگر روي بال فرشته ها مي روند؛ حدأقلش ملك سليمان است، نه جاي ديگر ! اگر كسي يك شبه ره صد ساله نرود، از اين مركب استفاده نكرده است.
(1) مستدرك الوسائل / 12 / 283 (2) فتح / 29
(3) اقبال الأعمال / 686 (4) يس / 55
(5) الرّحمن / 62 (6) بقره / 25
(7) الكافي / 1 / 34 (8) سبأ / 12
*سخنراني آيت الله جوادي آملي (دامت بركاته) در ديدار با جمع كثيري از طلاب، فضلاء، دانشجويان و اقشار مختلف مردم قم به مناسبت ميلاد حضرت ولي عصر (عج) قم ؛ دفتر مقام معظّم رهبري ـ 1381
برچسبها : میلاد - نور - مبارک - باد
0
حضرت علی اکبر (ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان،سال٣۳ قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود. پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب (ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است.او از طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم بود . و به بزرگانی چون پیامبر اسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین (ع) نسبت دارد.
بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت درعصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود.این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود. در برخی روایات هم سن ایشان را ۲۸ ساله ذکر کرده اند، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب (ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت. أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن بیت الله آولی یا لنبیّ أضربکَم با لسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ وَ لا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی ی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است:السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیل مِن نَسل خَیْر سلیل. علی اکبر(ع) درنبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجاممرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند. ولادت شبه النبی بر شما مبارک باد
ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کیست؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست.
بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع)است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثفیف تبلور یافته است.
نقل است روزی علی اکبر(ع) به نزد والی مدینه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پیغامی را خطاب به او میبرد، در آخر والی مدینه از علی اکبرسئوال کرد نام تو چیست؟ فرمود: علی سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علی آن شخص عصبانی شد، و چند بار گفت: علی، علی، علی، « ما یُریدُ اَبُوک؟ » پدرت چه می خواهد، همه اش نام فرزندان را علی می گذارد، این پیغام را علی اکبر(ع) نزد اباعبدالله الحسین (ع) برد، ایشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنایت کند نام همه ی آنها را علی می گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نماید نام همه ی آنها را نیز فاطمه می گذارم.
درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبر اکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی ابن ابی طالب (ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود. در روایتی به نقل از شیخ جعفر شوشتری در کتاب خصائص الحسینیه آمده است: اباعبدالله الحسین هنگامی که علی اکبر را به میدان می فرستاد، به لشگر خطاب کرد و فرمود:« یا قوم، هولاءِ قد برز علیهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله.…… ای قوم، شما شاهد باشید، پسری را به میدان می فرستم، که شبیه ترین مردم از نظر خلق و خوی و منطق به رسول الله (ص) است بدانید هر زمان ما دلمان برای رسول الله(ص) تنگ می شد نگاه به وجه این پسر می کردیم.
امام حسین (ع) در تربیت وی و آموزش قرآن ومعارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگیخت.
به هر روی علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع)بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد. شیخ جعفر شوشتری در خصائص نقل می کند: هنگامی که اباعبد الله الحسین علیه السلام در کاروان خود حرکت به سمت کربلا می کرد، حالتی به حضرت(ع) دست داد بنام نومیه و در آن حالت مکاشفه ای برای حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت که خارج شد استرجاع کرد: و فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون » علی اکبر(ع) در کنار پدر بود، و می دانست امام بیهوده کلامی را به زبان نمی راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودی؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان دیدم این کاروان می رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علی اکبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نیستیم؟ حضرت فرمود: آری ما بر حق هستیم. علی اکبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باکی نداریم،
گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثفیف نکرد، بلکه هاشمی بدون و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:
امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدی علی عَلَی الدّنیا بعدک العفا (فرزندم علی ،دیگر بعد از تو اف بر این دنیا
در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شده که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچک تر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ اکبر منّی قتله الناس …
مقبره حضرت علی اکبر علیه السلام در کربلای معلی پایین پای اباعبدالله الحسین علیه السلام است و در سلام زیارتاشورا منظور از وعلی علی ابن الحسین ، آقا علی اکبر علیه السلام می باشد
برچسبها : زندگی - حضرت - علی - اکبر - علیه - السلام
0
شيعه و اتهامات ناروا
وهابیون تفرقه افکن برای توجیه اعمال جنا یتکارانه خود با انتشار مطالب خلاف واقع سعی در مخدوش کردن فرهنگ غنی شیعه دارند .انها که پس از مجازات ریگی جنایتکار با جنایت خونین مسجد زاهدان مشی غیر انسانی واسلامی خود را نشان دادند. اینک برای فریب افکار عمومی و تطهیر چهره کریه خود به تبلیغ کتب ضاله وافترا برعلیه شیعه پرداخته اند .یکی از کتابها که بوسیله یکی از اعضای این گروهک تروریستی ترجمه شده است به تبلیغ اتهام اعتقاد به تحریف قران درنزد شیعیان پرداخته است .دراینجا با تشکر از درخواست کننده عزیزی که درباره موضوع کتاب درخواست توضیحاتی داشتند پاسخهای حضرت ایه الله مکارم شیرازی به سوالاتی در این مورد تقدیم میگردد. اهل مطالعه می توانند به کتابهای قران هرگز تحریف نشده است اثرحضرت علامه حسن زاده املی وکتاب صیانت قران ازتحریف اثر مرحوم استادعلامه معرفت وکتب بزرگان دیگر مراجعه فرمایند.
تحريف قرآن دركتب شيعه
سوال: چرا علماء شيعه رواياتى را كه دلالت بر تحريف قرآن دارد در كتب خود نقل كرده اند؟
جواب: برخى عمداً يا سهواً شيعيان را متهم مى كنند كه قائل به تحريف قرآن اند ويكى از دلايلشان نيز اين است كه ميگويند اگر شما چنين اعتقادى نداريد پس چراعلماى شما دركتاب هايشان رواياتى نقل كرده اند كه ظاهر آنها دلالت بر تحريف قرآن مى كند; در پاسخ به اين اتهام بزرگ وبى اساس ميگوئيم; بايد ايننكته را در نظر داشت كه كتاب هاى حديثى با كتاب هاى اعتقادى واصولى تفاوت اساسى دارد; در تحرير منابع حديثى و روايتى صرفاً به جمع آورى روايات و احاديث اعم از صحيح بخارى، حسن،ثقه و ضعيف پرداخته مى شود و جمع آورى حديث هرگز دليل اين نيست كه صاحب كتاب هرچه را جمع آورى كرده خود نيز كه آنهااعتقاد دارد; چون اعتقاد وايمان به دلالت روايت شرايطى دارد كه آن شرايط عبارت است از:
الف ـ سند روايت صحيح باشد
ب ـ دلالت روايت بر معناى مقصود تمام و كامل باشد;
ج ـ روايت نقل شده بايد معارض نداشته باشد;
د ـ مضمون روايت طورى باش كه بتوان در آن مسئله به خبر واحد تمسّك جست و به
آن مضمون اعتقاد پيدا كرد.
اگر روايت و حديثى چهار شرط فوق را دارا بود مى توان گفت كه ناقل اين رايت به مضمون آن اعتقاد دارد و الّا صرف نقل روايت دركتاب و جمع آورى آن دليل اعتقاد و ايمان ناقل روايت به مضمون آن نيست.
پس علماى شيعه اگر در كتاب هايشان رواياتى را نقل فرموده اند كه مضمون آن ها دلالت بر تحريف قرآن مى كند:
اولاً: بايد ديد آيا سند اين روايات صحيح است يا نه؟
ثانياً: دلالت روايت بر تحريف قرآن كامل و كافى است يانه ؟
ثالثاً: بايد ديد آن روايت منقول معارفى هم دارند يا خير؟ در اين باره بايد بگوييم رواياتى داريم كه دلالت ميكنند بر اين كه در قرآن كريم هيچ تحريفى رخ نداده نه كم شده و نه زياد; پس اين روايات معرض آن رواياتى است كه ميگويد در قرآن مجيد تحريفى رخ داده است.
رابعاً:بايد مسئله از مسائلى باشد كه بتوان آن را به خبر واحد اثبات كرد و حال اين كه تحريف قرآن مسئله بسيار مهمى است كه مى توان با خبر واحد آنرا به اثبات رساند بلكه بايد با دلايل متقن و محكمى مثل خبر متواتر يا دليل متقن ديگرى ثابت شود.
آنان كه ميگويند در قرآن آيه اى بوده به نام «آيه ولايت» و مخالفين، آن آيه را عمداً حذف كرده اند اين ادعاى كوچكى نيست كه بتوان با خبر واحدى آن را اثبات و يا تاييد كرد. مسئله زياد و يا نقصان در قرآن كريم از مسائل اصولى و اعتقادى است كه بايد با برهان قوى و محكى تاييد و اثبات گردد نه باخبر واحد و امثال آن
در برخى از منابع حديث ما رواياتى نقل شده است كه مضمون آن دلالت ميكند بر اين كه نغوذباللّه خداوند جسم است و در قيامت مى توان او را با چشم سر، ديد، با اين كه شيعه مطلقاً معتقد است كه خداوند جسم نيست و در دنيا و آخرت هرگز نمى توان او را مشاهده كرد.
پس صرف نقل يك يا چند روايت در كتاب اصلاً بر اين دلالت نمى كند كه صاحب كتاب نيز به مضمون و دلالت آن روايت اعتقاد دارد.
بر اينكه عده اى از محدثان اگر چه روايات تحريف قرآن را بدون اظهار نظر نقل كرده اند مثل شيخ صدوق كه در كتاب اعتقاد است اماميه مى فرمايد: «كسى كه چنين نسبتى رابه ما بدهد كاذب و دروغ گو است »(1) شيخ طوسى و فيض كاشانى نيز دركتاب هاى تبيان و وافى تحريف قرآن را اكيداً تكذيب كرده اند.(2)
الاعتقادات فى دين الاماميه ص ١.59
قرآن ص 45،472.عدم تحريف قرآن ص 45،47
سؤال: ديدگاه قرآن در رابطه باعدم تحريف قرآن چيست؟
جواب: آيه حفظ قرآن كتابى است كه از سوى خداوند نازل شده و او عهده دار حفظ قرآن از هر گونه بازى گرى است. خداوند مى فرمايد:
(وَقالُوا يا أَيُّهَا الَّذِي نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ إِنَّكَ لََمجْنُونٌ لَوْ ما تَأْتِينا بِالْمَلائِكَةِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقِينَ ما نُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ إِلاّ بِالْحَقِّ وَما كانُوا إِذاً مُنْظَرِينَ إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنّا لَهُ لَحافِظُونَ)(1).
«گفتند: اى كه قرآن بر تو نازل شده است، همانا تو ديوانه اى. اگر راست مى گويى چرا فرشتگان را نزد ما نمى آورى؟ ما فرشتگان را جز به حق نازل نمى كنيم و هرگاه نازل شوند، ديگر به آنان مهلت داده نمى شود، ما قرآن را نازل كرديم، و ما به طور يقين نگهدار آنيم.»
مراد از «ذِكر» در هر دو مورد، به قرينه «نازل شده» و «نازل كرديم»، قرآن كريم است. مشركان سه ايراد بر پيامبر(صلى الله عليه وآله) وارد كرده اند كه قرآن به هر سه اشاره مى كند و آنها را نقد مى كند:
1. اين كه محمد(صلى الله عليه وآله) قرآن را از شخص ناشناخته اى دريافت مى كند. فرازِ «قرآن بر تو نازل شده» به صيغه مجهول به اين اعتراض اشاره دارد.
2. اين كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) اختلال حواس دارد و آن چه را از قرآن دريافت و نقل مى كند اعتبار ندارد و ايمن از اين نيستيم كه تخيّلات و افكار او در قرآن دخالت داشته باشد.
3. اين كه اگر راست مى گويد كه فرشته بر او نازل مى شود و وحى مى آورد، چرا فرشتگان را نزد آنان نمى آورد؟
وحى الهى از هر سه اشكال جواب داده است. ابتدا به طور خلاصه جواب اشكال دوم و سوم را مى دهيم، سپس به اعتراض اول كه مهم تر است مى پردازيم.
اشكال دوم را تصريح آيه كه «ما، خودِ ما» نازل كرديم ردّ مى كند و تصريح دارد كه نازل كننده قرآن خداوند است نه ديگرى.
اعتراض سوم را نيز اين نكته ردّ مى كند كه نزول فرشتگان موجب هلاكت و نابودى آنان مى شود و اين با هدف بعثت مغاير است، آن جا كه مى گويد: «ما كانُوا من المُنْظَرِينَ».
اما اشكال اول را چنين پاسخ مى دهد كه خداوند، نگهدار قرآن از راهيابى هر گونه خلل و تحريف در آن است و چيزى بر اراده و خواست الهى غلبه نمى كند.
پس هيچ يك از احتمالاتى كه در تفسير «حفظ» گفته اند كه مراد عبارت است از: حفظ از ايرادِ ايرادگيران، حفظ در لوح محفوظ، حفظ در سينه پيامبر و امام پس از او، درست نيست. چون اشكال ايرادگيران در آيه مطرح نبوده كه آيه از آن جواب دهد. حفاظت قرآن در لوح محفوظ يا سينه پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) نيز ربطى به اعتراض مشركان ندارد، چون اشكال آنان مبنى بر تهمت جنون به پيامبر(صلى الله عليه وآله) بود كه از آميختگى غير وحى به قرآن هنگام ابلاغ آن جدا نيست. پاسخ به اين كه در لوح محفوظ نگهدارى مى شود و امثال آن، اشكال را ريشه كن نمى سازد، پس سخن حق و بى ترديد اين است كه خداوند متعال خبر مى دهد كه عهده دار نگهدارى و حفظ قرآن در همه مراحل است و قول به كاهش قرآن با اين تعهّد الهى ناسازگار است.
اگر گفته شود: مدعى تحريف مى گويد در همين آيه هم كه جزئى از قرآن است تحريف شده است، پس استدلال به آن درست نيست، چون دور پيش مى آيد.
پاسخ: محلّ بحث تحريف، در آياتى است كه به خلافت و رهبرى ائمّه اهل بيت(عليهم السلام)يا آيات احكام مثل آيه رجم يا شير دادن و امثال آن بر مى گردد. اما در امثال اين آيه، به اتفاق همه مسلمانان تحريف راه نيافته است.
آيه نفى باطل
خداوند متعال، قرآن كريم را به عنوان كتاب قدرتمندى توصيف مى كند كه نه چيزى بر آن غلبه مى كند و نه از هيچ سو باطلى به سراغ آن مى آيد: (... وَإِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ)(2).
دلالت آيه در گرو بيان چند نكته است:
اول: مراد از «ذكر» در اين آيه قرآن كريم است، به گواهى اين كه در پى «ذكر»، بيان فرموده است كه آن، كتاب عزيز است. در آيات متعددى تعبير ذكر بر قرآن اطلاق شده است، همچون (نُزِّلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ)(3) و (إِنَّهُ لَذِكْرٌ لَكَ وَلِقَوْمِكَ)(4).
دوم: خبر اِنّ در آيه محذوف و مقدر است، مثلاً: به درستى كه كسانى كه به ذكر وقتى بر آنان مى آيد كفر مىورزند، كيفرشان خواهيم داد.
سوم: باطل در مقابل حق است، حق، ثابت و شكست ناپذير است، ولى باطل جولانى دارد و مغلوب مى شود و مَثَل حق و باطل مَثَل آب و كف است كه خداوند فرموده است كه آن چه براى مردم سودمند است در روى زمين باقى مى ماند و آن چه كف است از بين مى رود، خداوند اين گونه مَثل ها را بيان مى كند.(5)
قرآن در همه معانى، مفاهيم، احكام جاويدان و معارف و اصولش حقّ است و هماهنگ با فطرت، اخبار غيبى آن هم دروغ و خلاف ندارد. از تناقض در دستورها و خبرها هم مصون است: (لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً)(6)، اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف بسيارى در آن مى يافتند. پس همان طور كه قرآن در محتوا و معنى حق است، در صورت و لفظ هم حق است و تحريف به آن راه نمى يابد. و مرحوم طبرسى چه نيكو گفته است: نه در الفاظش تناقض است، نه در خبرهايش دروغ، نه با چيزى معارض است، نه از آن كم شده و نه بر آن افزوده شده است.(7)
مؤيد اين نكته، قبل از اين آيه است كه (وَإِمّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ)(8); «و هرگاه وسوسه شيطانى سراغ تو آمد، به خدا پناه ببر كه او شنوا و داناست.»
شايد اين اشاره باشد به اين كه گاهى به ذهن آن حضرت خطور مى كرد شايد پس از وفاتش دين او باطل گردد، خدا به او فرمان داد كه به خداوند شنوا و دانا پناهنده شود.
خلاصه آن كه تخصيص معناى آيه «نفى باطل» به پيدايش تناقض در احكام قرآن و دروغ بودن خبرهايش وجهى ندارد. قرآن از هر باطلى كه آن را ابطال و خراب كند مصون است و همواره تازه و شاداب است و كهنه و فانى نمى گردد.
آيه جمع و قرائت قرآن
روايت شده كه هنگام نزول قرآن، پيامبر(صلى الله عليه وآله) با عجله آن را مى خواند، تا خوب حفظ كند. وحى آمد و او را از اين كار نهى كرد:
(لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ)(9).
«زبانت را به خاطر عجله براى خواندن قرآن حركت مده، چرا كه جمع كردن و خواندن آن بر عهده ماست، پس هر گاه آن را خوانديم از خواندن آن پيروى كن، سپس بيان و توضيح آن نيز بر عهده ماست.»
پس جمع و حفظ و توضيح بر عهده خداست.
در آيه ديگرى تضمين كرده است كه آن حضرت، قرآن را فراموش نكند و فرموده است:
(سَنُقْرِئُكَ فَلا تَنْسى إِلاّ ما شاءَ اللهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَما يَخْفى)(10)
«ما به زودى قرآن را بر تو مى خوانيم و هرگز فراموش نخواهى كرد، مگر آن چه را خدا بخواهد كه او آشكار و نهان را مى داند.»
اين ها برخى از آياتى است كه مى توان براى مصونيت قرآن از تحريف به آنها استدلال كرد. استثنايى در ذيل آيه اخير است (مگر آن چه خدا بخواهد) مثل استثنايى است كه در آخر اين آيه است:
(وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خالِدِينَ فِيها ما دامَتِ السَّماواتُ وَاْلأَرْضُ إِلاّ ما شاءَ رَبُّكَ عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذ)(11).
«رستگاران در بهشت جاويدانند، تا وقتى آسمان ها و زمين باقى است، مگر آن چه پروردگارت بخواهد، بخششى است قطع نشدنى.»
روشن است كه سعادتمندان همواره در بهشت جاويدند و ذيل آيه (عَطاءً غَيْرَ مَجْذُوذ)گواه آن است، يعنى پيوسته. در عين حال چنان نيست كه مسأله از دست خدا خارج شود، او هر لحظه قادر است كه خلود در بهشت را نقض كند.(12)
1 . حجر: 6 ـ 9.
2 . فصلت: 41 ـ 42.
3 . حجر: 6.
4 . زخرف: 44.
5 . رعد: 17.
6 . نساء، 82.
7 . مجمع البيان: ج 9، ص 15، چاپ صيدا.
8 . فصلت: 36.
9 . قيامت: 16 ـ 19.
10 . اعلى: 6 ـ 7.
11 . هود: 108.
12-سيماى عقايد شيعه، ص 158.
سؤال: آيا همان طور كه ابن حزم مى گويد شيعه معتقد به تحريف قرآن است؟
جواب: او مى گويد:
شيعه امامى از آغاز، معتقد به تحريف قرآن بوده و هست. مى گويد : بسيارى از آيات آن حذف ، و بسيارى برآن افزوده شده ، و بسيارى از آن نيز تحريف شده است. تنها يك نفر از آنها اين عقيده را نداشته كه او هم تظاهر به معتزلى بودن مى كرده; زيرا قائل به تحريف قرآن را كافر مى دانسته، و او على بن حسن(1)بن موسى بن محمّد است.
پاسخ: اى كاش او كتاب معتبرى از شيعه نشان مى داد كه چنين افترايى در آن باشد . ولى خواننده اگر تحقيق و پژوهش نمايد ، مى يابد كه بزرگان شيعه همگى منكر اين افترا هستند ; بزرگانى چون شيخ صدوق در كتاب «عقايد»(2) خود ، شيخ مفيد(3) ، شيخ طوسى در «تبيان»(4)، امين الإسلام طبرسى در «مجمع البيان»(5) ، علم الهدى سيّد مرتضى(6) كه خود نويسنده به آن اعتراف كرده ، و ديگران ; بنابراين آن گونه كه اين ساده لوح پنداشته، سيّد مرتضى در ميان شيعه تنها كسى نيست كه منكر تحريف مى باشد. و چطور شيعه چنين افترايى را قبول داشته باشد و حال آنكه در خود قرآن آيه اى دالّ بر محافظت قرآن از تحريف، آمده است.(7)
1 ـ در الِفَصل [4/182] نيز چنين آمده است ، و در كتاب هاى اهل سنّت نيز از خود او چنين نقل كرده اند ، و صحيح آن على بن حسين ، يعنى سيّد مرتضى علم الهدى مى باشد .
2 ـ الاعتقادات في دين الإماميّة [ص 59 ، باب 33] .
3 ـ أوائل المقالات [ص 93 ـ 95] .
4 ـ التبيان في تفسير القرآن [1/3 ، مقدمه] .
5 ـ مجمع البيان [6/508] .
6 ـ أمالي سيّد مرتضى [2/84] .
7. اشاره به آيه «اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُون» ـ گزيده اى جامع از الغدير، ص 283.
گواهى روايات بر عدم تحريف
سؤال: ديدگاه روايات در رابطه با عدم تحريف قرآن چيست؟
جواب: از رواياتى كه بر مصونيت از تحريف دلالت مى كند به دو مورد اشاره مى كنيم:
1. اخبار عرضه احاديث بر قرآن
روايات بسيارى از ائمه(عليهم السلام) نقل شده كه مى گويد: روايات را بر قرآن عرضه كنيد، آن چه را موافق قرآن است بپذيريد و مخالف آن را رد كنيد. شيخ حرّ عاملى آنها را در باب نهم از ابواب صفات قاضى در «وسائل الشيعه» گردآورده است.
از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرمود: بر هر حقى حقيقتى است و بر هر درستى نورى. آن چه را كه موافق كتاب خداست بگيريد و آن چه را مخالف كتاب خداست واگذاريد: «فما وافَقَ كتابَ اللّه فَخُذوُه وَما خالَفَ كتابَ اللّهِ فَدَعُوه.»(1)
از امام صادق(عليه السلام) نيز روايت است: «ما لَم يوافِقْ مِنَ الحَديثِ القرآنَ فَهو زُخرُفٌ»(2); آن چه از حديث، موافق قرآن نباشد باطل است (باطلى است آراسته به صورت حق).
ايوب بن حرّ نيز نقل مى كند شنيدم امام صادق(عليه السلام) مى فرمود: هر چيزى به قرآن و سنت بر مى گردد و هر حديثى كه موافق كتاب خدا نباشد، باطل است: «كلّ شيئى مَردودٌ اِلَى الكتابِ والسُّنَّةِ وَكُلُّ حَديث لا يُوافِقُ كتابَ اللّهِ فَهُوَ زُخْرُفٌ»(3).
اين روايات از دو جهت بر سخن ما دلالت مى كند:
الف. آن چه از اين اخبار بر مى آيد آن است كه قرآن، معيارى صحيح و مصون از تغيير و تحريف و تصرّف است و قول به تحريف، با عقيده به سلامت قرآن كه معيار است، سازگار نيست.
ب. دقت در همه اين روايات ثابت مى كند كه شرط لازم براى درستى احاديث، مخالف نبودن با قرآن است نه موافقت، وگرنه بايد بسيارى از روايات را ردّ كرد، چون قرآن نسبت به آنها نفياً و اثباتاً متعرّض نشده است. مخالفت و عدم مخالفت با قرآن هم وقتى معلوم مى شود كه همه سوره ها و اجزاى قرآن نزد ما موجود باشد، وگرنه ممكن است حديث، مخالف با چيزى از قرآن باشد كه ساقط يا تحريف شده است.
2. حديث ثقلين
حديث ثقلين دستور مى دهد كه به قرآن كريم و سخنان عترت تمسك بجوييد پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) فرموده است:
«اِنّى تارِكٌ فيكُم الثقلين: كتابَ اللّهِ وَعِترتى أهل بَيْتى، ما اِنْ تمسّكْتُم بِهِما لَنْ تَضِلّوُا»;
«ميان شما دو چيز نفيس باقى مى گذارم: كتاب خدا و عترتم اهل بيتم، كه اگر به اين دو تمسك بجوييد، هرگز گمراه نمى شويد.»
از اين حديث، استفاده مى شود كه قرآن تحريف نشده است، چون:
الف. دستور تمسك به قرآن، فرع بر آن است كه قرآن در دستِ متمسّكان باشد.
ب. اين سخن كه بخشى از آيات و سوره هاى قرآن افتاده است موجب عدم اطمينان به آنچه از قرآن موجود استفاده مى شود مى گردد، چون شايد آنچه حذف شده، قرينه اى بر مقصود از بخش موجود باشد!.(4)
1 . وسائل الشيعه: ج 18، باب 9 از ابواب صفات قاضى، حديث 10.
2 . همان، حديث 12.
3 . وسائل الشيعه، ج18، باب 9 از ابواب صفات قاضى، حديث 15.
4. سيماى عقايد شيعه،ص 163
بيان اهل بيت(عليهم السلام) در عدم تحريف
سؤال: آيااهل بيت(عليهم السلام) قرآن موجود در ميان مسلمانان را همان كتاب خدامى دانستند؟
جواب: دقت در خطبه هاى اميرمؤمنان(عليه السلام) و سخنان جانشينان معصوم آن حضرت نشان مى دهد كه آنان قرآن موجود در ميان مسلمانان را همان كتاب خدا مى دانستند كه بر پيامبرش نازل شده است، بدون افزايش و كاهش. اين حقيقت هم از سخنان صريح و هم از اشاراتشان بر مى آيد. چند نمونه را مى آوريم:
1. اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى فرمايد: «خداوند كتاب قرآن را بر شما نازل فرمود كه بيانگر هرچيز است و پيامبر خويش را مدتى ميان شما عمر و حيات بخشيد، تا آن كه در آن
چه از كتاب خدا نازل شده، دين مورد رضايت خويش را براى او و براى شما كامل ساخت.»(1)
اين خطبه صريح است كه دين در سايه كتاب خدا كامل شده است. چگونه دين مى تواند كامل باشد در حالى كه سرچشمه آن تحريف شده و ناقص باشد؟! امام تشويق مى كند كه پس از رحلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به دين كامل او تمسك بجوييد و اين فرعِ كمالِ قرآن است كه منبع و سند آن دين است.
2. «و كتاب خدا ميان شماست و گوياست و زبان قرآن كُند و ناتوان نمى شود و خاندانى كه پايه هاى آن ويران نمى شود و عزّتى كه ياوران آن هزيمت نمى كنند.»(2)
3.در نامه اى كه امام جواد(عليه السلام) به سعدالخير(3) دارد آمده است: «از نشانه هاى اين كه آنان قرآن را رها كردند، اين است كه حروف قرآن را بر پا داشتند، ولى حدود آن را تحريف كردند.»(4) اين به صراحت مى رساند كه لفظ قرآن باقى است و تحريف در تطبيق و اجراى آن در زندگى است.(5)
1 . نهج البلاغه: خطبه 86.
2 . همان: خطبه 133.
3 . وى از فرزندان عمر بن عبدالعزيز بود كه نزد امام جواد(عليه السلام) گريست، چون مى پنداشت او از شجره ملعونه در قرآن است. امام به او فرمود: تو از آنان نيستى، تو از مايى، آيا نشنيده اى كه قرآن مى فرمايد: هر كس از من تبعيت كند از من است؟ (قاموس الرجال: ج 5، ص 35) از همين جا ناميده شدن او به سعدالخير دانسته مى شود.
4 . كافى: ج 8، ص 53، حديث 16.
5. سيماى عقايد شيعه،ص 165.
سؤال: آيا كاهش و افتادگى عمدى يا اشتباهى در قرآن رخ داده است؟
جواب: مرحوم سيد مرتضى در اين مورد سخنى دارد كه عيناً آورده مى شود. وى مى گويد:
علم به درستى نقل قرآن، مثل آگاهى از شهرها و حوادث مهم و وقايع بزرگ و كتاب هاى مشهور و اشعار عرب است، عنايت فراوان و انگيزه هاى قوى بر نقل و نگهدارى آن بوده است، به حدى كه هيچ چيزى به پايه آن نمى رسد، زيرا قرآن كريم معجزه نبوّت و سرچشمه علوم اسلامى و احكام دينى است و مسلمانان نهايت توجه را به حفظ و حمايت آن داشته اند تا آن جا كه همه موارد اختلافى در آن را از نظر اعراب، قرائت، حروف و آياتش مى شناختند. با اين عنايت و دقت فراوان، چگونه ممكن است تغيير يا كاهش يافته باشد؟
وى مى افزايد: علم به تفسير قرآن و بخش هاى آن، در صحت نقل مثل علم به همه آن است و مثل كتاب هاى تأليف شده اى مانند كتاب سيبويه و مُزَنى مشهور و يقينى است. آنان كه به اين جايگاه توجه دارند، همان گونه كه از كليت آن آگاهند، از تفصيل و جزئيات آن هم با خبرند. روشن است كه عنايت به نقل و ضبط قرآن كريم، بيش از عنايت به ضبط كتاب سيبويه و ديوان شاعران است.(1)
نكته ديگرى كه شايسته ذكر است اين است كه راهيابى تحريف به قرآن كريم، از زشت ترين جرائمى است كه سكوت در برابر آن جايز نيست. اگر تحريفى صورت گرفته باشد، چگونه اميرالمؤمنين(عليه السلام) و ياران خاص او همچون سلمان، ابوذر، مقداد و ديگران سكوت كرده اند؟ در حالى كه مى بينيم آن حضرت و دختر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) به غصب فدك اعتراض كردند، با آن كه اهميت و عظمت فدك يك دهم قرآن هم نيست؟!
گواه درستى اين سخن آن است كه ابىّ بن كعب و خليفه سوّم در قرائت آيه (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ)(2) اختلاف پيدا كردند. ابىّ بن كعب اصرار داشت كه از پيامبر(صلى الله عليه وآله)، آن را با واو (والذين) شنيده است. نظر خليفه سوم اين بود كه آيه واو ندارد (الذين). هنگام نگاشتن قرآن به صورت نسخه واحد و فرستادن به مركز نواحى، ميان آنان مشاجره پيش آمد. ابىّ او را تهديد كرد و گفت: اين آيه بايد با واو نوشته شود، وگرنه دست به شمشير مى برم! ناچار واو را نوشتند.(3)
همچنين امام على(عليه السلام) دستور داد بخشش هاى عثمان را به بيت المال برگردانند و فرمود: به خدا قسم حتى اگر با آنها زنان به ازدواج در آمده يا كنيزان خريدارى شده باشند، برخواهم گرداند، چرا كه در عدالت، گسترش است و هر كه از عدالت به تنگ آيد، از ستم بيشتر به تنگ خواهد آمد.(4)
اگر تحريفى صورت گرفته بود، برگرداندن آيات حذف شده به قرآن واجب تر و لازم تر بود. مى بينيم كه اميرمؤمنان(عليه السلام) پس از آن كه خلافت ظاهرى را به عهده گرفت، نسبت به خواندن نماز تراويح به جماعت و آهسته خواندن بسم الله در نمازهاى جهرى و موارد ديگر از بدعت هاى نو ظهور، به شدت انتقاد و اعتراض كرد. اگر در زمان خلفاى سه گانه چنين تحريفى در مورد قرآن پيش مى آمد، امام حتماً در مقابل آن مى ايستاد و بدون هراس آن چه را حذف شده بود به قرآن بر مى گرداند.
خلاصه آن كه هر كس سيره مسلمانان صدر اسلام را مطالعه كند، در مى يابد كه تحريف قرآن به صورت كاستن از آن، عادتاً امرى ناشدنى بوده است.(5)
1 . مجمع البيان: ج 1، ص 15 (بخش فن پنجم، چاپ صيدا).
2 . توبه: 34.
3 . الدرّ المنثور: ج 4، ص 179أ
4 . نهج البلاغه، خطبه 15 (نسخه صبحى صالح).
5. سيماى عقايد شيعه، ص 155
منبع :نرمافزار شیعه ایه الله مکارم شیرازی
برچسبها : شبهه - وهابیت
0
گناهان
آگاهى از محرمات
1909. آيا فراگيرى محرمات همانند فراگيرى واجبات لازم و واجب است؟ و از طريق چه كتاب هايى مى توان به تمام محرمات در اسلام آگاهى يافت؟
ج. هر چه از مسايل تكاليف اعم از واجب و حرام مورد ابتلا باشد، بايد آن ها را از طريق رساله و غير آن ياد گيرند.
تقدّم انجام واجبات يا ترك محرمات
1910. از نظر شرعى انجام واجبات مقدم است يا ترك محرمات؟
ج. هر كدام در مورد خود لازم است.
حكم افشاى گناه كبيره
1911. چنان چه فرد مرتكب گناه كبيره اى شده باشد، آيا افشاى آن جايز است؟
ج. جايز نيست، مگر متجاهر به فسق باشد.
ذكر كار بد ديگرى براى توجيه نمودن فرد ديگرى
1912. اگر كار بد كسى را براى توجيه كردن ديگرى ذكر كنيم، آيا باز هم غيبت محسوب مى شود؟
ج. بله، غيبت است؛ مگر از موارد استثناهاى غيبت باشد.
غيبت كسانى كه به غيبت از خود راضى هستند
1913. اگر كسى بگويد كه «من از هر كه غيبتم را بكند راضى هستم»، آيا غيبت او جايز مى شود؟
ج. خير، چون عاقل اين كلام را به قصد جدّى نمى گويد.
فرق نقد و غيبت
1914. آيا بين نقد و ارزيابى عملكرد يك فرد ـ مثل نحوه تدريس يك استاد يا عمكرد يك مسؤول ـ با غيبت كردن از او تفاوت وجود دارد؟
ج. هر چه از عيوب مخفى مؤمن باشد كه او را ناراحت كند، از موارد غيبت است.
انتقاد از نامزدهاى انتخاباتى
1915. نقد و بررسى نامزدهاى انتخاباتى ـ با توجه به اين مطلب كه آنان خود با علم به چنين مباحثى پيرامون خويش نامزد مى شوند ـ ، آيا حكم غيبت يا تهمت پيدا مى كند؟ و در صورت اشكال، آگاه كردن ديگران از عدم قابليت يك نامزد انتخاباتى، چگونه بايد انجام پذيرد؟
ج. تهمت جايز نيست و ذكر واقعياتِ دخيل در مسؤوليتى كه درصدد آن است، مانعى ندارد و غير اين موارد را نبايد افشا كند.
رضايت غيبت شونده در صورت عدم دسترسى به آن
1916. از كسى كه غيبت كرديم يا نسبت به او تهمتى زديم، با توجه به اين كه به او دسترسى نداريم، چگونه حق او را ادا نماييم؟
ج. اگر امكان دسترسى به او نباشد، بايد براى او استغفار كرد.
آگاهى دو طرف از ويژگى هاى يك فرد
1917. آيا صحبت كردن از ويژگى هاى فردى كه هر دو طرف از اين ويژگى ها آگاهى دارند، غيبت محسوب مى شود؟
ج. اگر از عيوب مخفى او باشد، غيبت محسوب مى شود و گر نه تحت عناوين ديگر مى تواند حرام باشد.
آگاهى غيبت شونده از مضمون غيبت
1918. بعضى مواقع درباره اشخاص صحبت مى كنيم، در حالى كه خود شخص مذكور از اين مطلب آگاهى دارد، آيا اين كار غيبت محسوب مى شود؟
ج. فرق نمى كند.
غيبت كردن افراد خلافكار
1919. حكم غيبت و بدگويى درباره افراد خلاف كار چيست؟
ج. اگر از موارد استثناهاى غيبت نباشد ـ مثل متجاهر به فسق (كسى كه آشكارا گناه مى كند) ـ جايز نيست.
خوبى ديگران را گفتن در صورت عدم رضايت
1920. اگر پشت سر كسى خوبى او را بگوييم در حالى كه او راضى نباشد، آيا باز هم غيبت محسوب مى شود؟
ج. خير، غيبت نمى شود.
عدم تحصيل رضايت فرد غيبت شونده
1921. اگر انسان از شخصى غيبت كند و نتواند رضايت او را فراهم كند، چه وظيفه اى دارد؟
ج. اگر امكان رضايت ندارد، براى او استغفار كند.
وجوب حلاليّت طلبيدن از غيبت شده
1922. آيا جلب رضايت و طلب حلاليت از شخصى كه مورد غيبت قرار گرفته واجب است؟
ج. بله، واجب است، مگر اين كه اعاده ى عزّت و حيثيّت او را در نزد كسانى كه پيش آن ها غيبت كرده بنمايد.
حكم غيبت كودك
1923. آيا غيبت فرد غير بالغ جايز است؟
ج. اگر مميّز نباشد، اشكال ندارد.
تجسّم بدى فرد در ذهن
1924. اگر بدى كسى را در ذهن و خاطر خود مجسم سازم، غيبت محسوب مى شود؟
ج. خير.
ترس از حلاليت طلبيدن غيبت شوندگان
1925. شخصى غيبت افرادى كرده و اكنون به آن ها دسترسى ندارد، تكليفش چيست؟ هم چنين غيبت نامحرم و نزديكان را كرده است و از حلاليت طلبيدن مى ترسد، چه كار كند؟
ج. مى تواند به صورت كلى حلاليت بطلبد و طلب رضايت مطلقه بنمايد و اگر امكان جلب رضايت ندارد، براى آن ها استغفار كند.
غيبت كردن از ترك كننده نماز
1926. غيبت از تارك الصلاة (كسى كه نماز نمى خواند) چه حكمى دارد؟
ج. اگر اين كار او علنى و آشكار باشد، گفتن اين فسقش اشكال ندارد.
غيبت و دروغ در اجراى فيلم و نمايش
1927. در بسيارى از فيلم نامه ها و نمايش نامه ها دروغ يا غيبت وجود دارد، آيا اجراى نقش چنين برنامه هايى به عنوان بازيگر و دروغ و غيبت گفتن بر اساس متن تهيه شده گناه است؟
ج. جايز نيست.
تعريف كافر و غيبت كردن از او
1928. غيبت كردن درباره كافر چه حكمى دارد؟
ج. فقط غيبت مؤمنين حرام است.
موارد جواز دروغ
1929. در چه مواردى دروغ جايز است؟
ج. در مواردى كه مصلحت مهمى باشد، جايز است.
دروغ گفتن براى توريه
1930. آيا دروغ گفتن به صورت توريه جايز است؟
ج. در صورتى كه مصلحت آميز باشد جايز است، جهت توضيح بيشتر به جامع المسائل، ج 2، ص 471 مراجعه شود.
دروغ گفتن به همسايه
1931. در صورتى كه همسايگان چيزى طلب كنند و به آن ها دروغ گفته شود، چه حكمى دارد؟
ج. اگر مصلحتى در آن باشد، جايز است.
عادت به فحاشى
1932. آيا فحاشى و توهين به ديگران، در صورت عادت، اشكال دارد؟
ج. حرام است.
تعريف و حكم اسراف
1933. لطفا تعريف و حكم اسراف را بيان فرماييد.
ج. اسراف، خروج از اعتدال و ميانه روى در امور است و اگر به حدّ اضرار (ضرر رساندن) برسد، محرّم است.
................
گناهان كفاره دار
1947. چه نوع گناهانى علاوه بر توبه نياز به قضا و كفاره دارد؟
ج. نماز و روزه هايى كه ترك كرده قضا دارد و روزه ها كفاره هم دارد و موارد ديگرى هم براى قضا و كفاره است.
مجازات هتك حرمت نسبت به حرم ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ
1948. هتك حرمت نسبت به حرم ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ چه حكمى دارد و مجازات آن چيست؟
ج. حرام است و مجازات آن به تشخيص حاكم شرع است.
استفتائات مرحوم ایه الله بهجت قدس سره
مطالب مرتبط :
احکام سیاسی
احکام
برچسبها : احکام
0
گناهان
آگاهى از محرمات
1909. آيا فراگيرى محرمات همانند فراگيرى واجبات لازم و واجب است؟ و از طريق چه كتاب هايى مى توان به تمام محرمات در اسلام آگاهى يافت؟
ج. هر چه از مسايل تكاليف اعم از واجب و حرام مورد ابتلا باشد، بايد آن ها را از طريق رساله و غير آن ياد گيرند.
تقدّم انجام واجبات يا ترك محرمات
1910. از نظر شرعى انجام واجبات مقدم است يا ترك محرمات؟
ج. هر كدام در مورد خود لازم است.
حكم افشاى گناه كبيره
1911. چنان چه فرد مرتكب گناه كبيره اى شده باشد، آيا افشاى آن جايز است؟
ج. جايز نيست، مگر متجاهر به فسق باشد.
ذكر كار بد ديگرى براى توجيه نمودن فرد ديگرى
1912. اگر كار بد كسى را براى توجيه كردن ديگرى ذكر كنيم، آيا باز هم غيبت محسوب مى شود؟
ج. بله، غيبت است؛ مگر از موارد استثناهاى غيبت باشد.
غيبت كسانى كه به غيبت از خود راضى هستند
1913. اگر كسى بگويد كه «من از هر كه غيبتم را بكند راضى هستم»، آيا غيبت او جايز مى شود؟
ج. خير، چون عاقل اين كلام را به قصد جدّى نمى گويد.
فرق نقد و غيبت
1914. آيا بين نقد و ارزيابى عملكرد يك فرد ـ مثل نحوه تدريس يك استاد يا عمكرد يك مسؤول ـ با غيبت كردن از او تفاوت وجود دارد؟
ج. هر چه از عيوب مخفى مؤمن باشد كه او را ناراحت كند، از موارد غيبت است.
انتقاد از نامزدهاى انتخاباتى
1915. نقد و بررسى نامزدهاى انتخاباتى ـ با توجه به اين مطلب كه آنان خود با علم به چنين مباحثى پيرامون خويش نامزد مى شوند ـ ، آيا حكم غيبت يا تهمت پيدا مى كند؟ و در صورت اشكال، آگاه كردن ديگران از عدم قابليت يك نامزد انتخاباتى، چگونه بايد انجام پذيرد؟
ج. تهمت جايز نيست و ذكر واقعياتِ دخيل در مسؤوليتى كه درصدد آن است، مانعى ندارد و غير اين موارد را نبايد افشا كند.
رضايت غيبت شونده در صورت عدم دسترسى به آن
1916. از كسى كه غيبت كرديم يا نسبت به او تهمتى زديم، با توجه به اين كه به او دسترسى نداريم، چگونه حق او را ادا نماييم؟
ج. اگر امكان دسترسى به او نباشد، بايد براى او استغفار كرد.
آگاهى دو طرف از ويژگى هاى يك فرد
1917. آيا صحبت كردن از ويژگى هاى فردى كه هر دو طرف از اين ويژگى ها آگاهى دارند، غيبت محسوب مى شود؟
ج. اگر از عيوب مخفى او باشد، غيبت محسوب مى شود و گر نه تحت عناوين ديگر مى تواند حرام باشد.
آگاهى غيبت شونده از مضمون غيبت
1918. بعضى مواقع درباره اشخاص صحبت مى كنيم، در حالى كه خود شخص مذكور از اين مطلب آگاهى دارد، آيا اين كار غيبت محسوب مى شود؟
ج. فرق نمى كند.
غيبت كردن افراد خلافكار
1919. حكم غيبت و بدگويى درباره افراد خلاف كار چيست؟
ج. اگر از موارد استثناهاى غيبت نباشد ـ مثل متجاهر به فسق (كسى كه آشكارا گناه مى كند) ـ جايز نيست.
خوبى ديگران را گفتن در صورت عدم رضايت
1920. اگر پشت سر كسى خوبى او را بگوييم در حالى كه او راضى نباشد، آيا باز هم غيبت محسوب مى شود؟
ج. خير، غيبت نمى شود.
عدم تحصيل رضايت فرد غيبت شونده
1921. اگر انسان از شخصى غيبت كند و نتواند رضايت او را فراهم كند، چه وظيفه اى دارد؟
ج. اگر امكان رضايت ندارد، براى او استغفار كند.
وجوب حلاليّت طلبيدن از غيبت شده
1922. آيا جلب رضايت و طلب حلاليت از شخصى كه مورد غيبت قرار گرفته واجب است؟
ج. بله، واجب است، مگر اين كه اعاده ى عزّت و حيثيّت او را در نزد كسانى كه پيش آن ها غيبت كرده بنمايد.
حكم غيبت كودك
1923. آيا غيبت فرد غير بالغ جايز است؟
ج. اگر مميّز نباشد، اشكال ندارد.
تجسّم بدى فرد در ذهن
1924. اگر بدى كسى را در ذهن و خاطر خود مجسم سازم، غيبت محسوب مى شود؟
ج. خير.
ترس از حلاليت طلبيدن غيبت شوندگان
1925. شخصى غيبت افرادى كرده و اكنون به آن ها دسترسى ندارد، تكليفش چيست؟ هم چنين غيبت نامحرم و نزديكان را كرده است و از حلاليت طلبيدن مى ترسد، چه كار كند؟
ج. مى تواند به صورت كلى حلاليت بطلبد و طلب رضايت مطلقه بنمايد و اگر امكان جلب رضايت ندارد، براى آن ها استغفار كند.
غيبت كردن از ترك كننده نماز
1926. غيبت از تارك الصلاة (كسى كه نماز نمى خواند) چه حكمى دارد؟
ج. اگر اين كار او علنى و آشكار باشد، گفتن اين فسقش اشكال ندارد.
غيبت و دروغ در اجراى فيلم و نمايش
1927. در بسيارى از فيلم نامه ها و نمايش نامه ها دروغ يا غيبت وجود دارد، آيا اجراى نقش چنين برنامه هايى به عنوان بازيگر و دروغ و غيبت گفتن بر اساس متن تهيه شده گناه است؟
ج. جايز نيست.
تعريف كافر و غيبت كردن از او
1928. غيبت كردن درباره كافر چه حكمى دارد؟
ج. فقط غيبت مؤمنين حرام است.
موارد جواز دروغ
1929. در چه مواردى دروغ جايز است؟
ج. در مواردى كه مصلحت مهمى باشد، جايز است.
دروغ گفتن براى توريه
1930. آيا دروغ گفتن به صورت توريه جايز است؟
ج. در صورتى كه مصلحت آميز باشد جايز است، جهت توضيح بيشتر به جامع المسائل، ج 2، ص 471 مراجعه شود.
دروغ گفتن به همسايه
1931. در صورتى كه همسايگان چيزى طلب كنند و به آن ها دروغ گفته شود، چه حكمى دارد؟
ج. اگر مصلحتى در آن باشد، جايز است.
عادت به فحاشى
1932. آيا فحاشى و توهين به ديگران، در صورت عادت، اشكال دارد؟
ج. حرام است.
تعريف و حكم اسراف
1933. لطفا تعريف و حكم اسراف را بيان فرماييد.
ج. اسراف، خروج از اعتدال و ميانه روى در امور است و اگر به حدّ اضرار (ضرر رساندن) برسد، محرّم است.
................
گناهان كفاره دار
1947. چه نوع گناهانى علاوه بر توبه نياز به قضا و كفاره دارد؟
ج. نماز و روزه هايى كه ترك كرده قضا دارد و روزه ها كفاره هم دارد و موارد ديگرى هم براى قضا و كفاره است.
مجازات هتك حرمت نسبت به حرم ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ
1948. هتك حرمت نسبت به حرم ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ چه حكمى دارد و مجازات آن چيست؟
ج. حرام است و مجازات آن به تشخيص حاكم شرع است.
برچسبها : احکام
0
